منظره بهاری - لامیان


وقتی یکیو دوست داری اون دوست نداره وقتی یکیو دوست نداری اون دوست داره
وقتی به کسی فکر نمی کنی اون به تو فکر میکنه
وقتی به کسی فکر می کنی اون به تو فکر نمی کنه
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سركش و ناشكيبا
كه هر لحظه ات می كشاند بسوئی
نسيم هزار آرزوی فريبا
تو موجی
تو موجی و دريای حسرت مكانت
پريشان رنگين افق های فردا
نگاه مه آلوده ديدگانت
تو دائم بخود در ستيزی
تو هرگز نداری سكونی
تو دائم ز خود می گريزی
تو آن ابر آشفته نيلگونی
چه می شد خدايا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم


من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
خوشه هاي عشق
برای تو ای سپیده شبهای بی کسی*** تا ابد شعری ماندگار خواهم خواند
*******************
قلم در دست من همچون کمان است*** هر آنچه می نگارم تیر دان است
که چون تیر از کمان روزی گذر کرد*** مرا از خواب غفلت او خبر کرد
***********************
تو گفتی گر شب رسد باز آیی به دیدنم*** چون شب رسید ندیدمت به ره دیده ام
شاید که شبی باز آیی به خواب من*** از من ربایی غم های کهنه ام
********************
گفتم زدوری تو من خواب هم ندارم*** گفتا خدا چنین خواست چون من دوا ندانم
گفتم که اشک وآهم تا کی چنین روان است *** گفتا به روز مرگم آن روز را ندانم
**********************
در میان این کویر اشک ها دارم به راه *** در صدای سوز باد ناله ها دارم به راه
من میان اشک وآه خلوتی دارم به دل *** اشک از غربت دل گریه از دوری راه
**************************
زمانه با دلم هرگز نمی سازد *** غمی آرد وباز او کتر نمی سازد
نشاید گفتن ودونی این اختر شنیدن*** که اختر با دلم همدم ودم ساز او نمی گردد
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
کاش بودی ....